داستانی جالب

دیوانه

مردی در کنار رود خانه ای ایستاده بود.ناگهان صدای فریادی را شنیدو متوجه شد که کسی در حال غرق شدن است.فورا به آب پرید و او را نجات داد....

اما پیش از آن که نفسی تازه کند فریاد های دیگری را شنیدوباز به آب پرید و دو نفر دیگر را نجات داد!

اما پیش از آن که حالش جا بیاید صدای چهار نفر دیگر را که کمک میخواستن شنید!... او تمام روز را صرف نجات افرادی کرد که در امواج خروشان گرفتار شده بودند ، غافل از اینکه چند قدمی بالاتر دیوانه ای مردم را یکی یکی به رود خانه می اندانخت!!!...

/ 9 نظر / 17 بازدید
امیر

با اجازه به لینک دوستان اضافه میکنم

يك غريبه

سلام داستان جالب بود كاش هيچكس ديوانه نبود

همسفردل

همسفردل با مطلبی جدید آدمی دو قلب دارد...(خواندنی) قلب دوم تو بشناس

دهكده تنهايي

با سلام وب زيبايي داشتي ممنون از اينكه به من سر زدي اگه مايل باشي با هم تبادل لينك كنيم عنوان:دهكده اي خالي از معنويت وبلاگ:http://dehkadeh71.mihanblog.com/ لينك كردي خبرم بده

رویا

اپم بهم سر بزنید منتظرتونم درضمن نظر فراموش نشود[لبخند]

جیسو

اوه ه ه ه مای گاد! خیلی جالب بود...موفق باشی[گل] به منم سر بزنی خوشحال میشم[چشمک]

علی طباطبایی

ممنون مطلب خیلی خیلی جالبی بود من شما را در لینک قرار دادم شما هم همین کار را انجام دهید[لبخند]