داستان خواندنی

شاید توفان در راه است!

شیوانا از راهی می گذشت.در بین راه با جوانی همسفر شد که بسیار ناراحت و اندوهگین به نظر می رسید. شیوانا کمی با او راه سپرد و کم کم سر صحبت ر باز کرد و دلیل اندوهش را پرسید.مرد جوان گفت:آیا تا به حال به این فکر کرده اید که چرا روزگار ناگهان همه آرامش و زندگی ات را می ستاند و همه ی ورق ها علیه تو بر می گردند و بی دلیل می بینی که همه ی درها و پنجره ها به روی تو بسته میشوند؟ آیا دلیلی به جز بدبخت بودن وجود دارد؟

شیوانا لبخندی زد و گفت:حتما دلیلی هست.

مرد جوان خنده ی تلخی کرد و گفت:هیچ دلیلی نمی تواند وجود داشته باشد!

ساعتی بعد ان ها نزدیک کلبه ای رسیدند .کلبه متعلق به مرد مزرعه دار عیالواری بود که بیرون کلبه مشغول کشت و زرع بود .دیری نپایید که هوا توفانی شد و مزرعه دار،شیوانا و مرد جوان را به کلبه اش دعوت کرد که تا فرو نشستن توفان در کلبه ی او پناه گیرند. توفان هر لحظه شدید تر می شد. مرد مزرعه دار همراه پسرش به سرعت پنجره ها و منافذ کلبه را محکم بستند و پشت درها مانعی سنگین گذاشتند تا به راحتی باز نشود. سپس همه را به اتاق زیر زمین کلبه هدایت کرد و خطاب به جمع گفت:قرار است توفان سخی بیاید. در و پنجره ها را کاملا بستم. برای احتیاط بد نیست چند ساعتی در این زیرزمین پناه بگیریم تا توفان رد شود.

شیونا رو به پسر جوان کرد و گفت:

گاهی دنیا درها را به روی ما می بندد و به ظاهر همه ی پنجره های امیدمان را قفل می کند،زیباست که فکر کنیم شاید بیرون دارد توفان می آید و دنیا می خواهد از ما حفاظت کند! اگر یاد بگیری همه ی اتفاقات عالم را به فال نیک بگیری،می بینی بعضی مواقع باید شکرگزار بسته بودن درها و قفل بودن بعضی پنجره ها باشی!

/ 10 نظر / 5 بازدید
مهدیس

درسته زیباست که این فکرو بکنیم...خیلی زیباست[گل]

محسن

مرسی اومدی وبم .مطلب خیلی معنا گرا و قشنگی بود.خیلی ممنون.

ترنم

خیلی این مطلب را دوست داشتم مرسی![بغل]

افشین

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [لبخند] گرامي به روزم با : از آنجا که بزرگترین کتابخانه های ملی،تاریخی و علمی ایران (گندی شاپور -کسروی) توسط تازیان (اعراب) به آتش کشیده شد و هزاران کتاب ایرانی به گفته مورخ و جامع شناس بزرگ (ابن خلدون) نابود شد و به دریا ریخته شدند و بسیاری از بزرگان این سرزمین گمنام ماندند و اثری از آنان یافت نشد ولی با همه فراز و نشیب های یورش اسکندر گجستک و یورش تازی بدوی هنوز نام شیرزنان بزرگی از سرزمین مقدس ایران برای ما به جای مانده است که گوشه ای از نام و جنگاوریهایشان را ادامه مطلب از نظر خواهیم گذراند... [لبخند] سر بزن عزيز ... [گل]

پسر برزخی

گاهی وقتا خیلی درگیر متن زیبا میشم که نمیتونم جمله ایی رو بگم که وصفش کنه... تشکر میکنم همین

خزان

خیلی امیدوار شدم دستت درد نکنه[گل][ماچ]

مهدی تنها

سلام عزیزم منم شمارو با افتخار لینک کردم. {مراقب خودتو خوبیات باش [گل]}

حامد

واقعا مرسی عالی بود....