داستانی پند آموز

برنده ی واقعی

 

پسر 8 ساله ی من دونده ی خوبی بود و در اکثر مسابقات مدال می آورد. روزی برای دیدن مسابقه ی او رفتم.در مسابقه ی اول مدال طلا را کسب کرد.

مسابقه ی دوم آغاز شد.

او شروع خوبی داشت اما در پایان مسابقه حرکت خود را کند کرد و نفر چهارم شد.برای دلداری به سراغ او رفتم تا نکند به خاطر اول نشدن ناراحت باشد.

پسرم خنده ی معصومانه ای کرد و گفت:

مامان یه رازی بهت میگم ولی پیش خودمون بمونه.

کنجکاو شدم. پسرم ادامه داد:

من یک مدال بردم اما دوستم نیکولاس هیچ مدالی نبرده بود و خیلی دوست داشت یک مدال برای مادر پیرش ببرد.برای همین گذاشتم او اول بشود.

پرسیدم:پس چرا چهارم شدی؟

خندید و جواب داد:

آخه نیکولاس میدونه من دونده ی خوبی هستم.اگر دوم می شدم همه چیز را میفهمید.حالا میتوانم بگم پایم پیچ خورد و عقب افتادم.

/ 23 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
hani

______♥♥♥♥♥♥♥♥__________♥♥♥♥♥♥ _______♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥_______♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ _____♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥____♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ _____♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥_♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ _____♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ ______♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ _______♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ _________♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ ____________♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ ______________♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ _________________♥♥♥♥♥♥♥♥♥ __________________♥♥♥♥♥♥ ___________________♥♥♥♥ ___________________♥♥ __________________♥♥ _________________♥ _______________♥ ____________♥♥ __________♥♥♥ _________♥♥♥♥ _______♥♥♥♥♥♥♥ _______♥♥♥♥♥♥♥♥ ________♥♥♥♥♥♥♥♥ __________♥♥♥♥♥♥♥♥ ____________♥♥♥♥♥♥♥ _____________♥♥♥♥♥♥ _____________♥♥♥♥♥ ____________♥♥♥♥ _________♥♥♥♥ آپـــــــــــــــــــم اگه دوست داشتي بيا

شوهرجان

زن است دیگر .... گاهی دلش می خواهد بهانه های الکی بگیرد .... به هوای آغوش تو ..... شانه های تو .....که بعد ... آروم .... خیلی آروم .... در گوشش بگی ببین من عاشــــــ قـــــ تـــــ م ..... وقتی دست زنی را عاشقانه میگیری، تازه میفهمی مرد بودن را باید میانِ دستانِ ظریف زن احساس کرد. مرد که باشی ، وقتی سرت را روی سینه اش میگذاری، حس میکنی چقدر به زن نیازمندی، و زن چقدر به حس مرد بودنت نیازمندِ است ... این یک دعوتنامه عمومی می باشد سلام دوست من. متشکرم که با وجود غیبتم، باز هم به وبلاگ من سر زدید. این بار با سه پست جدید و با افتخار منتظر نظرات ارزشمند شما هستم. ارادتمند شما، من مجازی

ققنوس

موهای تنم سیخ شد. کاش همه این طور پاک و معصوم بودند

مهدی{تنها}

ســــلام دوست خوبم نبودنام دلیل از یاد بردن نبود و هر لحظه بودم به فکر کسایی که روزی همیشه کنارشون بودم،بهتون سر میزدم هرچند که بدون نوشته‌ای بود... از حرفا که کم کنم میرسم به این که بازم برگشتم و بازم وبمو آپ کردم... منتظر تموم مهربونیات هستم پس دوباره دعوته این حقیرو قبول کنو بیا... منتظــــــــــــرم ------------------------ به هر زبان که نوشتم دلم قبول نکرد براي چشم تو اين دل عجيب حساس است!

نگارجووووووووووووووووووووون

[قلب]

کرمی

سلام .ویلاگت خیلی قشنگه از نشانگر موست خیلی خوشم اومد.مطالبت هم خیلی زیباست.

sara

خیلی زیبا بود

آیلار

عالی بوووووود وبلاگت قشنگه دوست من