!!!

به کوچه ای رسیدم  که پیرمردی از آن خارج می شد

به من گفت:نرو که بن بسته!

گوش نکردم رفتم

وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم

پیر شده بودم.....!! 

/ 17 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

سلامممممممممممممم[گل] آپــــــــــــــــــــــم عزیز[گل]

سارا

شيشه ای می شکند... يک نفر می پرسد...چرا شيشه شکست؟ مادر می گويد...شايد اين رفع بلاست. يک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی مثل يک کودک شيطان آمد. شيشه ی پنجره را زود شکست. کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ی مغرور شکست، عابری خنده کنان می آمد... تکه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد... اما امشب ديدم... هيچ کس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد... از خودم می پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ی پنجره هم کمتر است؟ دل من سخت شکست اما، هيچ کس هيچ نگفت و نپرسيد چرا ؟

زهرا

سلام عزیز[گل] آپـــــــم دوست داشتی سر بزن[قلب]

زهرا

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

زهرا

•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.• ::: …*…*…*…*…*…*…*…*…*…*…*…* *: :::::::: :::::::::::[گل]آپـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم[گل] •.. ¤…*…*…*…*…*…*…*…*…*…*…* ¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸

زهرا

سلام...خوبین؟[نیشخند][پلک]

زهرا

سلام...خوبین؟[نیشخند][پلک]

زهرا

آپـــــــــــــــم[پلک]

باران

سلام دوست خوبم مطالب خوبی رو آپ کردی مثل همیشه ...راستی آپم شدم بهم سربزن خوشحال میشم...حتما بیا ممنون[گل]

ترنم

همیشه باید از تجربیات دیگران استفاده کرد این که آدم بخواد خودش همه چیز را تجربه کنه بینهایت اشتباست اما افسوس که آدم اینقدر دیر متوجه میشه