برگی از دفترچه خاطرات زندگی ام
امیدوارم لحظات خوبی رو در این وبلاگ سپری کنین... 
قالب وبلاگ
نويسندگان

تاجر ورشکسته

 

یکی از مریدان شیوانا مرد تاجری بود که ورشکست شده بود.

روزی برای تصمیم گیری در مورد یک موضوع تجاری نیاز به مشاور بود.

شیوانا از شاگردانش خواست تا آن مرد تاجر را نزد او آورند.یکی از شاگردان به اعتراض گفت: اما او یک تاجر ورشکسته است و نمی توان به مشورتش اعتماد کرد.

شیوانا پاسخ داد: شکست یک اتفاق است. یک شخص نیست!!!کسی که شکست خورده در مقایسه با کسی که چنین تجربه ای نداشته است ، هزاران قدم جلوتر است. او روی دیگر موفقیت را به وضوح لمس کرده است و تار های متصل به شکست را میشناسد. او بهتر از هر کس دیگری می نواند سیاهچاله های منجر به شکست را به ما نشان دهد. وقتی کسی موفق میشود بدانید که چیزی یاد نگرفته است!

اما وقتی کسی شکست می خورد آگاه باشید که او هزاران چیز یاد گرفته است که اگر شجاعت خود را از دست نداده باشد می تواند به دیگران منتقل کند. 

[ چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ] [ یاس ]

زندگی ریاضیات است

خوبی ها را جمع کنید ، دعواهارا کم کنید

شادی ها را ضرب کنید ، درد هارا تقسیم کنید ، نفرت هارا زیر رادیکال ببرید

و

عشق را به توان برسانید

[ سه‌شنبه ٢ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱:۳٢ ‎ب.ظ ] [ یاس ]

صدای باران زیباترین ترانه خداست که طنینش زندگی را برایمان تکرار می کند

 

نکند فقط به آلودگی کفشهایمان بیندیشیم.......

[ دوشنبه ۱ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ٢:٢٦ ‎ب.ظ ] [ یاس ]

باران باش

 

تا به تو عادت نکنند

 

هر وقت بیایی 

 

دوستت داشته باشند

[ پنجشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٢:٠٢ ‎ب.ظ ] [ یاس ]

دوستان عزیز

جمله ای رو که در ادامه مطلب میخونین

یک آشنا به رشته تحریر درآورده

لطفا نظرات خودتونو درباره ی این جمله بگین

 

 

 

عشق،عاشق،معشوق

یک نفر بیاید این واژگان را برایم معنا کند....

می خواهم بدانم آنان جز تنهایی معنای دیگری نیز دارند؟؟!

[ شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ ] [ یاس ]

کاش در دنیا سه چیز نبود:

عشق      و      غرور         و      دروغ

تا به خاطر عشق، از روی  غرور  دروغ  نگوییم!

[ سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱:٢٦ ‎ب.ظ ] [ یاس ]

مرداب به رود گفت:

چه کردی که زلالی؟

جواب داد:

"گذشتم"

[ سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٩:٤٠ ‎ب.ظ ] [ یاس ]

تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است

پس

همیشه امید داشته باش!

[ یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ] [ یاس ]

وقتی زندگی برایت خیلی سخت شد

یادت باشد

که دریای آرام ناخدای قهرمان نمی سازد....!

[ شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٧:٥٤ ‎ب.ظ ] [ یاس ]

خرید کمربند

کیف مدرسه اش را با عجله گوشه ای پرتاب کرد و بی درنگ به سمت قلک کوچکی که روی تاقچه بود،رفت.همه ی خستگی روزش را برسر قلک بیچاره خالی کرد. پول های خرد را که هنوز با تکه های قلک قاطی بود در جیبش ریخت و با سرعت از خانه خارج شد.

وارد مغازه شد.با ذوق گفت:ببخشید آقا! یه کمربند می خواستم آخه فردا تولد پدرم هست....

-به به مبارک باشه. چه جوری باشه؟ چرم یا معمولی،مشکی یا قهوه ای،....

-فرقی نداره فقط.....فقط دردش کم باشه

[ جمعه ۱٢ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۳:۳۳ ‎ب.ظ ] [ یاس ]

یکی قشنگی منظره را می بیند

یکی کثیفی پنجره را

این تویی که تصمیم می گیری چه چیزی را ببینی؟!!

 

 

 

 

 

 

مرسی از دوست های خوبم که توی مدتی که نبودم با نظراشون منو دلگرم کردن

ممنون!

[ یکشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۸:٢٤ ‎ب.ظ ] [ یاس ]

 مردی مشغول تمیز کردن ماشین نوی خودش بود....ناگهان پسر 4 ساله اش سنگی برداشت و با ان چند خط روی بدنه  ی ماشین کشید مرد با عصبانیت دست پسرش را گرفت و چندین بار به آن ضربه زد. او بدون اینکه متوجه شود با آچار فرانسه ای که در دست داشت،این کار  را می کرد!

در بیمارستان، پسرک به دلیل شکستگی های متعدد،ا  نگشتانش را از دست داد.

وقتی پسرک پدرش را دید،با نگاهی دردناک پرسید:

کی انگشتانم دوباره رشد می کنند؟!

مرد بسیار غمگین شد و هیچ سخنی بر زبان نیاورد.او به سمت ماشین برگشت و از روی عصبانیت چندین بار به لگد به آن ضربه زد. در حالی که از کرده ی خود بسیار ناراحت و پشیمان بود، جلوی ماشین نشست و به خط هایی که پسرش کشیده بود نگاه کرد.

پسرش نوشته بود:

دوستت دارم بابایی......

[ جمعه ۳٠ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ ] [ یاس ]

همیشه سخت ترین نمایش به بهترین بازیگر تعلق دارد

شاکی سختی های دنیا نباش

شاید تو بهترین بازیگر خدایی........... 

[ جمعه ٢۳ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ ] [ یاس ]

چاپلین برای دخترش نوشت:

هرگز چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن،

قلبت را خالی نگه دار و

اگر روزی خواستی کسی را درون قلبت جای دهی سعی کن فقط یک نفر باشد و به او بگو تو را کمتر از خدا و بیشتر از خودم دوست دارم. 

[ پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ] [ یاس ]

هیچ وقت مغرور نشو 

 

برگ ها وقتی میریزند که فکر می کنند طلا شده اند.

[ جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ ] [ یاس ]

خوب گوش کردن را یاد بگیریم

گاه فرصت ها،بسیار آهسته در می زنند... 

[ یکشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٠ ] [ ٩:٥٢ ‎ب.ظ ] [ یاس ]

گاهی دلم می سوزد که چقدر می توانیم مهربان باشیم و نیستیم!

چقدر می توانیم با گذشت باشیم و نیستیم!

 

گاهی دلم می سوزد که چقدر می توانیم کنار هم باشیم و از هم فاصله می گیریم!

چقدر می توانیم کنار هم بخندیم اما اشک یک دیگر را در می آوریم!

 

گاهی دلم می سوزد که چقدر می توانیم حرف قشنگ بزنیم و نمی زنیم!

چقدر می توانیم دل به دست آوریم اما دل می سوزانیم!

 

گاهی دلم می سوزد که چقدر می توانیم شاد باشیم اما غمگینیم!

چقدر می توانیم امیدوار باشیم اما نومیدیم!

 

گاهی دلم برای عشق می سوزد که منتظر می ماند!

تا عاشقانه بیاییم بدون توقع و انتظار اما ما باز هم...

 

آری گاهی دلم می سوزد...

[ پنجشنبه ۸ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ ] [ یاس ]

شاید توفان در راه است!

شیوانا از راهی می گذشت.در بین راه با جوانی همسفر شد که بسیار ناراحت و اندوهگین به نظر می رسید. شیوانا کمی با او راه سپرد و کم کم سر صحبت ر باز کرد و دلیل اندوهش را پرسید.مرد جوان گفت:آیا تا به حال به این فکر کرده اید که چرا روزگار ناگهان همه آرامش و زندگی ات را می ستاند و همه ی ورق ها علیه تو بر می گردند و بی دلیل می بینی که همه ی درها و پنجره ها به روی تو بسته میشوند؟ آیا دلیلی به جز بدبخت بودن وجود دارد؟

شیوانا لبخندی زد و گفت:حتما دلیلی هست.

مرد جوان خنده ی تلخی کرد و گفت:هیچ دلیلی نمی تواند وجود داشته باشد!

ساعتی بعد ان ها نزدیک کلبه ای رسیدند .کلبه متعلق به مرد مزرعه دار عیالواری بود که بیرون کلبه مشغول کشت و زرع بود .دیری نپایید که هوا توفانی شد و مزرعه دار،شیوانا و مرد جوان را به کلبه اش دعوت کرد که تا فرو نشستن توفان در کلبه ی او پناه گیرند. توفان هر لحظه شدید تر می شد. مرد مزرعه دار همراه پسرش به سرعت پنجره ها و منافذ کلبه را محکم بستند و پشت درها مانعی سنگین گذاشتند تا به راحتی باز نشود. سپس همه را به اتاق زیر زمین کلبه هدایت کرد و خطاب به جمع گفت:قرار است توفان سخی بیاید. در و پنجره ها را کاملا بستم. برای احتیاط بد نیست چند ساعتی در این زیرزمین پناه بگیریم تا توفان رد شود.

شیونا رو به پسر جوان کرد و گفت:

گاهی دنیا درها را به روی ما می بندد و به ظاهر همه ی پنجره های امیدمان را قفل می کند،زیباست که فکر کنیم شاید بیرون دارد توفان می آید و دنیا می خواهد از ما حفاظت کند! اگر یاد بگیری همه ی اتفاقات عالم را به فال نیک بگیری،می بینی بعضی مواقع باید شکرگزار بسته بودن درها و قفل بودن بعضی پنجره ها باشی!

[ شنبه ۳ دی ۱۳٩٠ ] [ ٢:٢۳ ‎ب.ظ ] [ یاس ]

کنار دریا که می نشینم

گوش به نجوای اب می سپام

وجودم پر می شود از شوق

چه کسی می تواند اینهمه زلالی را ببیند و بی تاب نشود .دریا به من آموخته که زندگی جز تپیدن و برخاستن نیست.رشته رود های که به دریا می ریزند به ما می گویند اگر گام برداری مقصود دور نیست.خوش به حال صخره ها که ریشه هایشان از دریا آب می خورد.دریا تحفه اش را از کسی دریغ نمی کند.

همه حالات دریا دیدنی است.

حتی وقتی پیشانی اش چین برمی دارد و لب هایش از تلخی کف میکند.آشوب دریا یعنی سلام،یعنی آشتی و مهربانی.یعنی نثار همه ی پاکی ها و زلالی ها به دل هایی که از اهالی باران اند.

دریا یعنی زندگی جریان دارد.

[ پنجشنبه ۱ دی ۱۳٩٠ ] [ ٢:۱۳ ‎ب.ظ ] [ یاس ]

تونل ها میگویند

 

راه هست...

 

حتی در دل سنگ 

[ جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ ] [ یاس ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

صفحات دیگر
امکانات وب

ابــزار وبــلاگ ها !

دریافت کد این آهنگ

دريافت كد ستاره باران وبلاگ

Digital Clock - Status Bar فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
http://night-skin.comhttp://night-skin.comhttp://night-skin.com
< قالب و كدهاي جاوا > < onLoad and onUnload Example

قالب و كدهاي جاوا > ابزار پرش به بالا کد ماوس